عطا ملك جوينى

781

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

بعضى قلاع را فرونياورده‌اى ؛ گردكوه و لمّسر را ؟ باز بايد گشت و چون آن قلعه‌ها را خراب كند بار ديگر شرف تكشميشى « 1 » يابد . » بدين اميد او را بازگردانيد . چون به كنار تيعاب رسيدند او را به بهانهء طوى « 2 » كه ايلچيان او را خواهند داد از راه بازگردانيدند و و بال آنچ آبا و اجداد او با خلق خداى كرده بودند چشانيدند و او را و متعلّقان او را در زير لگد خرد كرده بر شمشير گذرانيدند و ازو و نسل او اثرى نماند . و او و خويشان و اقرباى او در زفان سمرى « 3 » شدند و در جهان خبرى . عالم كه از خبث ايشان ملوّث بود پاك گشت . آيندگان و روندگان بىخوف و هراس و زحمت بدرقه « 4 » شد و آمد مىكنند و پادشاه جوانبخت را كه بنياد ايشان برداشت و از كسى ازيشان اثر نگذاشت دعاى دولت مىگويند . و راستى آن بود كه اين كار مرهم جراحت‌هاى مسلمانى بود و تدارك خلل‌هاى دينى . جماعتى كه بعد ازين دور و عهد در رسند بدانند كه فتنهء ايشان تا به چه غايت بود و تشويش در دل خلق عالم تا به چه حدّ كشيده . كسى را كه با ايشان دم موافقت بودى از عهد پادشاهان گذشته تا وقت شاهان وقت خوف و بيم بودى . و از مخاصمت ايشان شب و روز در مضيق زندان از ترس رندان ايشان . پيمانه‌اى بود كه به سر آمد و بادى مىنمود كه بسته شد ، ذلك ذكرى للذّاكرين و كذلك يفعل اللّه بالظّالمين « 5 » . ( حكايت خطّ كاتب نسخهء آ ) تمام شد كتاب تاريخ جهانگشاى جوينى به فرّخى و پيروزى روز شنبه چهارم ذىالحجّه سنهء تسع [ و ] ثمانين و ستّمائة « 6 » على يدى العبد الضّعيف رشيد الخوافى و الحمد لوليّه و الصّلاة على نبيّه محمّد « 7 » .

--> ( 1 ) - تكشميشى : تحفه ، نوازش ، سلام متواضعانه . ( 2 ) - طوى : بر وزن كوى به معنى جشن و مهمانى . ( 3 ) - سمر : افسانه . ( 4 ) - بدرقه : نگهبان ، همراه . ( 5 ) - ذلك . . . و اين تذكّرى است براى پندگيران و خدا اين‌گونه با ستمكاران عمل مىكند . ( 6 ) - سال 689 . ( 7 ) - معنى عبارت : به فرّخى و پيروزى تمام شد كتاب تاريخ جهانگشاى جوينى در روز شنبه چهارم ذىالحجّه سال 689 به دست بندهء ضعيف « رشيد الخوافى » . ستايش از آن دوست خدا و سلام بر پيامبرش محمد صلّى اللّه عليه و آله باد .